تبليغاتX
درد دل

درد دل

قشنگ ترین عشق نگاه خداوند بر بنده اش است تو را به همان نگاه میسپارم...

 

خدايا آبروي من را به توانگري نگه دار و شخصيت من را با تنگدستي از بين مبر تا مبادا از روزي خواران تو روزي بخواهم و از آفريده هاي بد کردار طلب مهرباني کنم 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت21:11توسط سارا | |

 !!!
|^^^^^|
|^^^^^^^^^|
[***********]

تولد تولد تولدم مبارک

مبارک مبارک تولدم مبارک

آرزووووووو. فوووووووووووت.....

اینم از طرف خودم برا خودم

" تقدیم با عشق "

+نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت21:55توسط سارا | |

روزی خواهد رسید که شیطان فریاد می زند

 ادمی پیدا کنید سجده خواهم کرد!!!

+نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت20:55توسط سارا | |

هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله ، این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله .

 حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد.

التماس دعا

+نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت20:41توسط سارا | |

عکس های ماه محرم و روز عاشورا

+نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت20:40توسط سارا | |

وقتی سکوت خدا در برابر راز و نیازت را دیدی،نگو خدا با من قهر است،

او به تمام کاینات فرمان سکوت داده تا حرف تو را بشنود پس حرف دلت را بگو

+نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت17:18توسط سارا | |

بزن باران که دین را دام کردند

                                شکار خلق و صید خام کردند

بزن باران خدا بازیچه ای شد

                              که با آن کسب ننگ و نام کردند

+نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت19:42توسط سارا | |

شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...


دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...


نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...


نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...


تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...


اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...


خيري از اسمون هم نديده

مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!

بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...

خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...

خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!

خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...

خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...

پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!

+نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت11:12توسط سارا | |

خدایا! مرا تنها مگذار، كه مبادا نگاهم به نگاه

بنده اي از جنس خاك محتاج شود...!

******

هیچ خاری در سایه ی گل ، احساس خواری نمی کند...

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت13:4توسط سارا | |

ما لحظه ها رو می گذرونیم تا به خوشبختی برسیم ولی افسوس که خوشبختی همان لحظه هایی بود که گذراندیم

+نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت12:37توسط سارا | |

کوله بارت را بر بند!شاید این چند سحر فرصت آخر باشد!

که به مقصد برسیم بشناسیم خدارا و بفهمیم که یک عمر چه

غافل بودیم می شود آسان رفت می شود کاری کرد که

رضا باشد اوای سبکبال در این راه شگرف در دعای سحرت

در مناجات خدایی شدنت هرگز از یاد نبر من جا مانده

بسی محتاجم

التماس دعا

+نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت18:7توسط سارا | |

من خدایی دارم که در نزدیکیست مهربان خوب قشنگ

چهره اش نورانیست گاه گاهی سخنی می گوید

با دل کوچک من ساده تر از سخن ساده من.

او مرا می فهمد او مرا می خواند.

نام او ذکر من است در غم و در شادی

چون به غم می نگرم آن زمان رقص کنان میخندم

که خدا یار من است که خدا در همه جا یاد من است

او خداییست که مرا می خواند...

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت21:9توسط سارا | |

 

Click to view full size image


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت11:50توسط سارا | |

بر قرار باشی و سبز...

گل من تازه بمون .نفسم پیشکش تو

جای من زنده بمون.

مهربون

تو که از خودمنی منو از خودت بدون

+نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت13:15توسط سارا | |

عشق ورزیدن خطاست

حاصلش دیوانگیست

عشق بازان جملگی دیوانه اند

عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند

عشق کو

عاشق کجاست

معشوق کیست

جنبش نفس است که عشقش خوانده اند

آنکه میمیرد ز شوق دیدن امروز ما

گر بیابد بیشتر

گر ببیند دلبران تازه تر

عشق عالم سوز خاموش می شود

چهره ی ما هم فراموش می شود



سنگ قبرم را نمی سازد کسی

مانده ام در کوچه های بی کسی

بهترین دوستم مرا از یاد برد

سوختم خاکسترم را باد برد

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت20:43توسط سارا | |

كاش آسمان حرف كوير را ميفهميد و اشك خود را نثار گونه هاي خشك او ميكرد.
كاش وازه حقيقت آنقدر با لبها صميمي بود كه براي بيان كردنش به شهامت نيازي نبود.
كاش دلها آنقدر خالص بود كه دعاها قبل از پايين آمدن دستهامستجاب ميشد.
كاش مهتاب با كوچه هاي تاريك شب آشناتر بود.
كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمي سپرد.
كاش فرياد باد آنقدر بي صدا بود كه حرمت سكوت را نمي شكست.
و بالاخره كاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد!

و اي كاش و اي كاش و اي كاش............!!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت20:30توسط سارا | |

تا توانی دستها بگیر..

                 

                         دستهایت روزی محتاج گرفتن خواهد شد

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت19:17توسط سارا | |

زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید

که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد

یک امید قلبی به تو گوید که

خدا هست هنوز...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت22:4توسط سارا | |

خداوندا !


مگر نه‌اینکه من نیز چون تو تنهایم


 پس مرا  دریاب


و به سوی خویش بازگردان ،


دستان مهربانت را بگشا 


که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم ...

+نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت16:15توسط سارا | |

پرسيد:

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده

 هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به

خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده

 است.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت13:15توسط سارا | |

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

  شبا وقتی من و دل تنهـای تنها میمونیم !

  واسه هم قصّه ای از روز جدایی میخونیم !

 میگم ای دل ! دل آلوده به درد !!!

  اگه روزی بکشم نــاله ی سرد ...!

  آه و نـــــــالم میگیره دومنشـــو !

  آ تیش عشق میسوزونه تنشــو !!!

  شبا وقتی من و دل تنهـای تنها میمونیم !

  واسه هم قصّه ای از روز جدایی میخونیم !

*****

          تو مصیبت کشی ای دل میدونم             

           میـــــــون آتیشی ای دل میدونم            

          داری پرپر میزنی جـــــون میکنی           

        اینو از اشکـــای چشمت میخونم           

     شبا وقتی من و دل تنهـای تنها میمونیم!       

واسه هم قصّه ای از روز جدایی میخونیم! 

*****

    دیگه دل طفلکی دیوونه شده

   مثل من دربدر از خـــونه شده

   نداره هیچکسو این دل میدونم

  دیـــــوونه همدم دیــوونه شده !!!

  شبا وقتی من و دل تنهـای تنها میمونیم !

  واسه هم قصّه ای از روز جدایی میخونیم !

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت11:35توسط سارا | |

حدیث عشق من و تو،حدیث ابر بهاریست

 تو از قبیله لبخند،من از قبیله اندوه

فضای فاصله صد آه،فضای فاصله صد کوه

تو سپیده و نوری،من از شقایق گلگون

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت22:49توسط سارا | |

قلمی خواهم ساخت:

                از نی باغ بهشت

                                  جوهر از شیشه ذات

                  کاغذ از صفحه دل 

                                  نور  از شمع حیات

تا بنویسم همه جا نام زیبای تورا

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت22:40توسط سارا | |

دیرگاهیست که تنها شده ام 

                            قصه ی غربت صحرا شده ام

من که بیتاب شقایق بودم

                             همدم سردی یخها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنند

                              تا نبینم که چه تنها شده ام

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت22:32توسط سارا | |

بند آمده بود نفس درون سینه ام
و ان سکوت پر بغض به حصارم میکشید
دانه های تسبیح مبوسید انگشتان بی حس مادر را
نگاهای پر دلهره اش خبر از بی خبری دردناکی میداد ....
صدای قلب پدر .....
کر میکرد گوشهای سنگین رهگذران را ..
وای از این بی خبری دردناک ....
تمام تنم به یکیاره دعا شد اشک شد
تا قفل بی خبری شکست
گویی مرده بودم پایم جلو نمی رفت مرا توان نبودنت نبود
لحظه ای مردم تا تپش های تو باز گردد
و او نفس میکشید همین کافی بود تا من آسمان شوم برای شکر بودنت

از نفر نفر نفر...

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت13:30توسط سارا | |

%  کودک که بودیم ….

کاش همان کودکی بودیم که حرف هایش را از نگاهش می توان

 خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و …
و دل خوش کرده ایم
که سکوت کرده ایم .
آری ،
سکوت پُر بهتر از فریاد تو خالی ست !
دنیا را ببین …

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت22:20توسط سارا | |

نمی بخشمت ... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی

بخاطر تمام غم هایی که به صورتم نشوندی ... نمی بخشمت...

بخاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...

نمی بخشمت...بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی...

و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی...

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت18:4توسط سارا | |

 

سیه چشمی بکار عشق استاد مرا درس محبت یاد میداد

مرا از یاد برد آخر ولی من به جز او عالمی را بردم از یاد

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت17:44توسط سارا | |

از که پنهان کنم این راز دل خسته خویش

از نسیمی که پیام آور توست

                  از بهاری که مرا رسوا ساخت

                                        از خدایی که خودش میداند

عشق وحشی تر از آن است که پنهان بماند

+نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت18:23توسط سارا | |

پرسید که چرا دیر کرده است؟نکند دل دیگری او را اسیر کرده است.

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است فقط دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید قرار موعود تغییر کرده است...

خندید به سادگیم وآینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده است!گفتم از عشق من چنین سخن مگوی.

گفت:خوابی سالها دیر کرده است...

به آینه نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است.راست گفت آینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است.

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت20:5توسط سارا | |