|
!!! تولد تولد تولدم مبارک مبارک مبارک تولدم مبارک آرزووووووو اینم از طرف خودم برا خودم " تقدیم با عشق
روزی خواهد رسید که شیطان فریاد می زند ادمی پیدا کنید سجده خواهم کرد!!!
هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله ، این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله . حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد. التماس دعا
وقتی سکوت خدا در برابر راز و نیازت را دیدی،نگو خدا با من قهر است، او به تمام کاینات فرمان سکوت داده تا حرف تو را بشنود پس حرف دلت را بگو
بزن باران که دین را دام کردند شکار خلق و صید خام کردند بزن باران خدا بازیچه ای شد که با آن کسب ننگ و نام کردند
شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه... مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!
بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...
خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...
خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!
خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...
خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...
پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!
خدایا! مرا تنها مگذار، كه مبادا نگاهم به نگاه *** هیچ خاری در سایه ی گل ، احساس خواری نمی کند...
ما لحظه ها رو می گذرونیم تا به خوشبختی برسیم ولی افسوس که خوشبختی همان لحظه هایی بود که گذراندیم
کوله بارت را بر بند!شاید این چند سحر فرصت آخر باشد! که به مقصد برسیم بشناسیم خدارا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم می شود آسان رفت می شود کاری کرد که رضا باشد اوای سبکبال در این راه شگرف در دعای سحرت در مناجات خدایی شدنت هرگز از یاد نبر من جا مانده بسی محتاجم التماس دعا
من خدایی دارم که در نزدیکیست مهربان خوب قشنگ چهره اش نورانیست گاه گاهی سخنی می گوید با دل کوچک من ساده تر از سخن ساده من. او مرا می فهمد او مرا می خواند. نام او ذکر من است در غم و در شادی چون به غم می نگرم آن زمان رقص کنان میخندم که خدا یار من است که خدا در همه جا یاد من است او خداییست که مرا می خواند...
بر قرار باشی و سبز... گل من تازه بمون .نفسم پیشکش تو جای من زنده بمون. مهربون تو که از خودمنی منو از خودت بدون
عشق ورزیدن خطاست
كاش آسمان حرف كوير را ميفهميد و اشك خود را نثار گونه هاي خشك او ميكرد.
تا توانی دستها بگیر.. دستهایت روزی محتاج گرفتن خواهد شد
زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز...
خداوندا ! مگر نهاینکه من نیز چون تو تنهایم پس مرا دریاب و به سوی خویش بازگردان ، دستان مهربانت را بگشا که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم ...
پرسيد: به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.
شبا وقتی من و دل تنهـای تنها میمونیم ! واسه هم قصّه ای از روز جدایی میخونیم ! میگم ای دل ! دل آلوده به درد !!! اگه روزی بکشم نــاله ی سرد ...! آه و نـــــــالم میگیره دومنشـــو ! آ تیش عشق میسوزونه تنشــو !!! شبا وقتی من و دل تنهـای تنها میمونیم ! واسه هم قصّه ای از روز جدایی میخونیم ! ***** تو مصیبت کشی ای دل میدونم میـــــــون آتیشی ای دل میدونم داری پرپر میزنی جـــــون میکنی اینو از اشکـــای چشمت میخونم شبا وقتی من و دل تنهـای تنها میمونیم! واسه هم قصّه ای از روز جدایی میخونیم! ***** دیگه دل طفلکی دیوونه شده مثل من دربدر از خـــونه شده نداره هیچکسو این دل میدونم دیـــــوونه همدم دیــوونه شده !!! شبا وقتی من و دل تنهـای تنها میمونیم ! واسه هم قصّه ای از روز جدایی میخونیم !
حدیث عشق من و تو،حدیث ابر بهاریست تو از قبیله لبخند،من از قبیله اندوه فضای فاصله صد آه،فضای فاصله صد کوه تو سپیده و نوری،من از شقایق گلگون
قلمی خواهم ساخت: از نی باغ بهشت جوهر از شیشه ذات کاغذ از صفحه دل نور از شمع حیات تا بنویسم همه جا نام زیبای تورا
دیرگاهیست که تنها شده ام قصه ی غربت صحرا شده ام من که بیتاب شقایق بودم همدم سردی یخها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنند تا نبینم که چه تنها شده ام
بند آمده بود نفس درون سینه ام از نفر نفر نفر...
کاش همان کودکی بودیم که حرف هایش را از نگاهش می توان خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و …
نمی بخشمت ... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی بخاطر تمام غم هایی که به صورتم نشوندی ... نمی بخشمت... بخاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی... نمی بخشمت...بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی... و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی...
سیه چشمی بکار عشق استاد مرا درس محبت یاد میداد مرا از یاد برد آخر ولی من به جز او عالمی را بردم از یاد
از که پنهان کنم این راز دل خسته خویش از نسیمی که پیام آور توست از بهاری که مرا رسوا ساخت از خدایی که خودش میداند عشق وحشی تر از آن است که پنهان بماند
پرسید که چرا دیر کرده است؟نکند دل دیگری او را اسیر کرده است. خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است فقط دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید قرار موعود تغییر کرده است... خندید به سادگیم وآینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده است!گفتم از عشق من چنین سخن مگوی. گفت:خوابی سالها دیر کرده است... به آینه نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است.راست گفت آینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است.
|
About![]()
سلام به دوستای عزیز به وبلاگ من خوش اومدین.لحظه های خوبی براتون آرزو میکنم.امید وارم خوشتون بیاد.من مایل به تبادل لینک هستم میتونین منو با اسم "درد دل" لینک کنین و هر کس که مایل هست میتونه بگه که با چه اسمی لینکش کنم. نظر یادتون نره.ممنون Archivesفروردین 1391دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 اردیبهشت 1390 اسفند 1389 Links
دل بیقرار |